هیئت قرآنی فرهنگی آل طه به مناسبت ایام حزن انگیز محرم الحرام و شهادت اباعبدالله الحسین(ع) و ۷۲ تن از یاران با وفایش مراسم عزاداری در مدت ۱۲ شب از تاریخ ۲۶/۹/۸۸ برگزار می نماید.از تمامی دوستداران و شیفتگان آن حضرت برای شرکت در این مراسم پر فیض دعوت بعمل می آید.
مکان: خیابان خرمشهر- کوچه شهید شیری- منزل حاج موسی قیطاسی- حسینیه آل طه ایلام
زمان: ساعت ۲۰ شب
سخنران: حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا محرابیان
مداحان: کربلایی نورالدین عباسی و مهدی رستمی
التماس دعا
سیره قرآنى امام حسین علیه السلام
انس با قرآن:
امام حسین علیه السلام گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسانهاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانهاى كه به یقین رمز ماندگاریش را در الهى بودنش باید جُست. سیره ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمهاى از حقیقتش دست یافت. امام حسین علیه السلام نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شریك قرآن است از این روست كه در فرازى از زیارتنامه شریفش مىخوانیم: «السَّلامُ عَلَیكَ یا شریكَ القُران؛ سلام بر تو اى شریك قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.
انس امام حسین با قرآن را مىتوان در تمام زوایاى زندگیش ملاحظه كرد، نصایح و مواعظش، سیرهى علمى و عملىاش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراین كوتهبینانى كه شخصیت حماسى و قیام مردانهاش را زیر سؤال مىبرند و گاه بر چسب خشونتطلبى، عدم توجه به مصالح، بىسیاستى، انتقامجویى و ... را به آن حضرت نسبت مىدهند اگر ریشههاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و یقین باشند نه بهانهجویى، به حقیقت رهنمون خواهند شد.
آرى، اهلبیت و به ویژه امام حسین علیه السلام فرزندان پیامبر و شاگرد مكتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متكى به قرآن نباشد حركت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشههاى این حماسه را مىتوان با قرآن به دست آورد بلكه امام علیه السلام خود با استناد به آیات قرآن حركت خود را الهام گرفته از آن مىدانست كه نمونههایى از آن را ذكر مىكنیم.
الف) در نخستین برخورد با والى مدینه، خود و اهلبیت را معدن رسالت و... معرفى مىكند و مىفرماید: «در حالى كه یزید مردى فاسق و شرابخوار و ... است پس چگونه امام را شایسته است كه با او بیعت كند.»
ب) هنگامى كه مروان اصرار مىكند كه والى مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرد امام علیهالسلام او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان مىدارد: «اِلَیك عَنّى، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارةِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلى نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا.»
ج) آنگاه كه با كاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین» و این همان دعایى است كه حضرت موسى علیه السلام به هنگام خروجش با بنىاسرائیل آن را بر زبان جارى ساخت.
د) آنگاه كه به مكه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل» به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسى كه هر دو در جهت كوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه مىكند.
ه) پس از ورود به مكه نامهاى براى سران قبایل بصره نوشت و آنان را به كتاب خدا دعوت كرد: «وَ اَنا ادعوكم اِلى كتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ.»
و) وقتى كه عصر پنجشنبه نهم محرم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت در آمد از برادرش اباالفضل علیه السلام درخواست مىكند كه یك شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:
«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى كُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة كتابِهِ و كثرة الدَّعاء و الاستغفار»؛ وخداوند مىداند كه مننماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مىداشتم.» امام آن شب به خیمه باز مىگردد و تمام شب را چنین مىكند.
اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمىشود بلكه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام علیه السلام را به دمشق آورده بر نى حمل مىكردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره كهف را مىخواند تا رسید به آیه شریفه «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفتتر از اصحاب كهف، واقعه شهادت و بردن من بر نى است.»
«سلمة بن كهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم كه بر نى این آیه را مىخواند «فَسَیَكْفِیكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛ خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست.»
رسولُ اللَّه صلی الله علیه و آله فرمودند: «انى تاركٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى یَردِا عَلَىّ الحوض.» حال كه ائمه علیهم السلام چنین نسبت و خویشاوندى محكمى با قرآن دارند باید تفسیر قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامتها و فضیلتهاى قرآن و گنجهاى الهى نهفته است.»«فیِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان.» در این نوشتار بر آنیم كه فرازهایى از آیات نورانى قرآن را در سیره علمى و عملى آن امام همام جستجو كنیم و آیات این كتاب صامت را با نور وجود این پرتو درخشنده به نطق آوریم.
اگر چه ما را هرگز یاراى آن نیست كه عمق شخصیت آن دریاى علم و معرفت و اخلاق و معنویت را بپیماید ولى از باب عرض ارادات به پیشگاه آن شفیع روز محشر چند جملهاى را به تحریر در مىآوریم.
انس آدمى با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتى دارد كه انسان براى آن چیز قائل است رهپویان راه یقین و سالكان وادى علم و معرفت از آن جا كه محبوبترین محبوب را ذات اقدس خداوند مىدانند و فقط دل در گرو او دارند، كتاب او را كه پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طریق هدایت مىدانند از اینرو با آن انس ویژهاى داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیاتبخش خدایى مىكنند.
قرآن كریم به لزوم این انس اشاره كرده است. از مؤمنان مىخواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛ هر آنچه برایتان امكان دارد قرآن بخوانید.»
در آیه دیگر آنان كه در قرآن اندیشه نمىكنند مورد نكوهش قرار داده، مىفرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛ آیا به آیات قرآن نمىاندیشند؟ یا بر دلهایشان قفلهایى نهاده شده است؟»
امام حسین علیه السلام انس ویژهاى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونهاى از این منزلت را مىتوان در حكایت زیر مشاهده كرد:
«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین علیه السلام «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتى كه آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا كرد. از آن حضرت دلیل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه مىتوان كار او را [تعلیم قرآن] با این پاداش مقایسه كرد؟!»
عید بزرگ غدیر خم بر تمامی مسلمین جهان مبارکباد.

در دوره خلافت و حاکمیت علی بن ابیطالب علیه السلام، روز عید غدیری با جمعه مصادف گردید . امام در آن روز خطبه ای مفصل ایراد فرمود و مباحث عمیق و ارزشمندی در توحید و نبوت و امامت بیان داشت .
ایشان نخست به حمد و ثنای خدای متعال پرداخت، صفات ربوبی اش را برشمرد، نعمت هایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالی امروز دو عید بسیار بزرگ ( جمعه وغدیر) را در یک زمان برای شما قرار داده است؛ دو عیدی که هر یک فلسفه وجودی دیگری را تکامل می بخشد و به وسیله هر کدام هدایت در دیگری اثر بخش می شود ... سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگی خداوند پذیرفته نمی شود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد صلوات الله علیه، و دین و شریعت محمد صلوات الله علیه پذیرفته نمی شود مگر با قبول ولایت امر کسی که خدا فرمان ولایتش را داده است، و همه این امور سامان نمی پذیرد مگر بعد از توسل و تمسک به اهل ولایت .
غدیر از نگاه مولی الموحدین علی علیه السلام
سپس فرمود: خداوند در روز غدیر آنچه درباره منتخب خود اراده کرد بر پیامبرش فرو فرستاد . به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ کند، مجال را از کافران و منافقان بگیرد و نگران گزند دشمنان نباشد . روز غدیر، قدر و منزلت بسیار دارد، در آن روز گشایش های الهی فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است . امروز روز روشنگری و اظهار عقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تکامل دین و روز وفای به عهد است .
غدیر روز رسول الله (صلوات الله علیه) و مشهود من (علی ابن ابیطالب) است . روز ذلت و خواری شیطان، روز استدلال و برهان است . روز جدا شدن صفوف کسانی است که آن را تکذیب می کردند . امروز بزرگترین روزی است که عده ای از شما از آن اعراض کردید . روز هدایت و امتحان بندگان خداست . روز آشکار شدن کینه های نهفته در دل ها و سینه ها ، روز عرضه نصوص (سخنان بدون ابهام پیامبر) بر افراد مومن و دلباخته است. غدیر روز شیث پیغمبر است ، روز ادریس و یوشع و شمعون و ... .
منشورعلوی علیه السلام در عید غدیر
امیرمومنان علیه السلام در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت خدا بر شما ای مسلمانان. بعد از برگشت از این اجتماع بزرگ، امروز(غدیر) را عید بگیرید و با انجام این امور آن را بزرگ بشمارید:
- نعمت را بر افراد خانواده و خویشاوندانتان گسترش دهید و نیکی و بخشش پیشه کنید .
- خدا را در برابر نعمت هایی که به شما ارزانی داشته، شکرگزار باشید .
- کنار یکدیگر جمع شوید تا خداوند اجتماع شما را فراگیر نماید .
- نعمتهای الهی را به یکدیگر تهنیت گویید همان طور که خداوند( در این روز) با اعطای اجر و ثوابی بیش از دیگر اعیاد ، به شما تبریک می گوید.
- با خوش رویی و شادمانی یکدیگر را در آغوش بگیرید .
- در هنگام دیدار یکدیگر، مصافحه کنید و به هم تبریک بگویید .

عيد قربان؛ روز ذبح نفس با تيغ تقوا
عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مىرسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حجگزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مىكند تا سبكبال شود.
صداي پاي عيد ميآيد. عيد قربان عيد پاكترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاكسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديك شدن دلهايي است كه به قرب الهي رسيدهاند. عيد قربان عيد برآمدن روزي نو و انساني نو است.
... و اكنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آوردهاي. اسماعيل تو كيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ املاكت؟ ... ؟
اين را تو خود ميداني، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر كه هست - بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب كني، من فقط ميتوانم " نشانيها "يش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف ميكند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" ميخواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد ميافكند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگياش نميگذارد تا "پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف كني، آنچه ترا به "فرار" ميخواند، آنچه ترا به توجيه و تاويلهاي مصلحت جويانه ميكشاند، و عشق به او، كور و كرت ميكند، ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي"ات، ترا بازيچه ابليس ميسازد.
در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگيات تنها يك چيز هست كه براي به دست آوردنش، از بلندي فرود ميآيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست ميدهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد، يا يك شيء، يا يك حالت، يك وضع، و حتي، يك " نقطه ضعف"!
اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!
سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يك قرن زندگي پر كشاكش و پر از حركت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافههاي ستارهپرستي و شكنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانهاش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.
و اكنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرك، و تحمل يك قرن شكنجه "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خو كرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يك "بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايياش، يك "بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي كه ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را ميخورد.
خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش - كه عمر را همه در كار او به پايان آورده است، رحمت ميآورد و از كنيز سارا - زني سياه پوست - به او يك فرزند ميبخشد، آن هم يك پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يك پسر، براي پدر، نبود، پايان يك عمر انتظار بود، پاداش يك قرن رنج، ثمره يك زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يك پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ.
و اكنون، در برابر چشمان پدر - چشماني كه در زير ابروان سپيدي كه بر آن افتاده، از شادي، برق ميزند – ميرود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري كه جانش به تن او بسته است، ميبالد و پدر، چون باغباني كه در كوير پهناور و سوختهي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، ميبيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس ميكند.
ر عمر دراز ابراهيم، كه همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت "داشتن اسماعيل" ميگذرد، پسري كه پدر، آمدنش را صد سال انتظار كشيده است، و هنگامي آمده است كه پدر، انتظارش نداشته است!
اسماعيل، اكنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم!
در اين ايام، ناگهان صدايي ميشنود:
"ابراهيم! به دو دست خويش، كارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بكُش"!
مگر ميتوان با كلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف كرد؟
ابراهيم، بنده خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولانياش، از وحشت ميلرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب ميشود، و بت شكن عظيم تاريخ، درهم ميشكند، از تصور پيام، وحشت ميكند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اكبر! فاتح عظيمترين نبرد تاريخ، اكنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.
كرپنها، همان روحانيان دين "مهر" بودهاند و به دليل قرباني كردن "گاو" از سوي ايشان، واژهي "قرباني" نيز از همينان برگرفته شده است.
عيد قربان ريشه در دوران ماقبل تاريخ بشر دارد. انسان اوليه كه از فهم طبيعت عاجز است، براي به دست آوردن ترحم خدايان دست به قرباني كردن حيوانات و انسانها ميزند. اين رسم نزد همه ملل و اديان به اسامي مختلف موجود بوده است. اين سنت طولاني بشري در اسلام نيز پذيرفته شده است.
در روايات مختلف ديني آمده است كه ابراهيم در سن بالا داراي فرزندي شد كه او را اسماعيل نام نهاد و برايش بسيار عزيز و گرامي بود. اما مدتها بعد، هنگامي كه اسماعيل به سنين نوجواني رسيده بود، فرمان الهي چندين بار در خواب به ابراهيم نازل شد و بدون ذكر هيچ دليلي به او دستور داده شد تا اسماعيل را قرباني كند.
او پس از كشمكشهاي فراوان دروني، در نهايت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر ميروند و ابراهيم آماده سر بريدن فرزند محبوب خود ميشود. اما به هنگام انجام قرباني اسماعيل خداوند كه او را سربلند در امتحان مييابد، گوسفندي را براي انجام ذبح به نزد ابراهيم ميفرستد.
اين ايثار و عشق پيامبر به انجام فرمان خدا، فريضهاي براي حجاج ميگردد تا در اين روز قرباني كنند و از اين طريق براي يتيمان و تهيدستان خوراكي فراهم سازند. در اين روز همچنين مستحب است كه نماز عيد قربان برپا گردد. نماز عيد قربان بايد در فاصله زماني طلوع آفتاب روز عيد تا ظهر خوانده شود و شامل دو ركعت است.

اولين معنايي كه از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است .
در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است و باعث بر هم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .
از سوي ديگر حركت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آن كه وقتي انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .
معناي ديگري كه از عيد عارفان به ما آموختهاند، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است. و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند. مولوي در اين معنا گفته است:
خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد
كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي از عيد به ما ميدهد.
در تمامي اين تعريفها عيد براي انسان مطرح شده است، يعني ما در شرايط ويژهاي احساس مباركي و نو شوندگي داريم . اما به نظر ميرسد اين تازگي قبل از آن كه در رابطه با ما معني شود در باره توليد كننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود. چون خداوند "بديع السموات و الارض است " و خود را با عنوان "فتبارك الله احسن الخالقين" به ما معرفي نموده است . و از سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هر لحظه طعم مباركي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست .
قرباني رمز فداكاري و از خودگذشتگي و دادن جان در راه محبوب و حد نهايي تسليم در برابر معبود است يعني همچنان كه خون اين قرباني را در راه تو اي خالق يكتا بي دريغ ميريزم حاضرم بدون هرگونه تعقل در راه دفاع از حريم دين و اجراي فرامين آسماني تو از جان خود نيز بگذرم و خون خود را تقديم پيشگاه اقدست نمايم.
زماني كه حيواني در روز عيد قربان در وادي منا به دست حجاج مسلمان ذبح ميشود و نغمه روحاني "بسم الله وجهت وجهي للذي فطر السموات والارض" طنين در فضاي قربانگاه ميافكند خاطره اعجابانگيز و الهام بخش دو عبد موحد و دو بنده با اخلاص خدا ابراهيم و اسماعيل را در دلها زنده ميسازد.

فرزند نيز بدون ترس و وحشت و با حالت تسليم ميگويد پدر به آنچه مامور گشتهاي عمل كن كه من هم به خواست خدا از صبركنندگان خواهم بود و سرانجام ابراهيم با موفقيت كامل از اين امتحان بزرگ الهي سربلند بيرون آمده و به درجهاي از اخلاص و فداكاري در راه خدا ميرسد كه خداوند ميفرمايد: ذبح عظيمي فدايش كرديم.
لذا خداوند براي بزرگداشت اين خاطره توحيدي و اخلاص الهي مقرر فرموده هر سال در موسم حج در وادي مني توسط زوار بيت الله الحرام گوسفند، گاو و يا شتري ذبح گردد تا آن صحنه فوق العاده درخشان چون نوري براي هميشه در تاريخ انسانيت بدرخشد و خاطره ازخودگذشتگي آن دو بنده مخلص (ابراهيم و اسماعيل) سندي براي نمايش شرف و فضيلت آدميت باشد.
لذا مسلمين در روز عيد قربان موظفند با تشكيل مجامع عمومي و برگزاري نماز عيد و انشاي خطبه شركت عظيم و آسماني خود را در اين عيد مبارك به گوش جهانيان برسانند و رعب و ترس از اتحاد و همبستگي خود را در قلب دنياي استكبار و كفر و نفاق بيفكنند.
در روايتهاى مكررى نقل شده كه در روز عيد اضحى قربانى كنيد تا گرسنگان وبيچارگان از خوردن گوشتسير شوند؛ آنان كه روزها بلكه ماهها توان تهيه گوشت براى خانواده خويش را ندارند، در اين روز فرخنده كه براى همگان عيد است و بسيار خجسته و مبارك است، خوشحال گردند و از خوردن گوشت حلال، بىمنت، سير شوند.
و امروز روز "تكبير" است؛ تكبيرى گويا، كوبنده، محكم و بامحتوا، تكبيرى كه بازتابش كاخ ستمگران را به لرزه درآورد و قلب ستم ديدگان را شاد سازد؛ تكبيرى كه دشمنان را براى هميشه از ضربه زدن به اسلام، نوميد گردان.
منابع مقاله: کلینی به سند حسن روایت کرده است که امام محمد باقر (ع) هشتصد درهم برای تعزیه و ماتم خود وصیت فرمود. به سند موثق از امام
جعفر صادق (ع) روایت کرده است که پدرم گفت: ای جعفر! از مال من وقفی بکن
برای ندبه کنندگان که ده سال در منی در موسم حج بر من گریه کنند، و رسم
ماتم را تجدید نمایند و بر مظلومیت من زاری کنند. و مشهور آن است که
وفات آن حضرت در سال صد و چهاردهم هجرت، و بعضی صد و هفدهم، و بعضی صد و
شانزدهم نیز گفته اند، و ماه وفات آن جناب را بعضی ما ذی حجه گفته اند، و
بعضی ماه ربیع الاول، و بعضی ما ربیع الآخر. شیخ شهید و دیگران گفته اند
که وفات آن حضرت روز دوشنبه هفتم ذی حجه بود. و مشهور آن است که عمر شریف
آن جناب پنجاه و هفت سال بود، و با جد خود حضرت امام حسین (ع) چهار سال ماند، با پدر خود سی و چهار سال. و مدت امامت آن حضرت نوزده سال بود، و بعضی مدت حیات آن حضرت را پنجاه و هشت سال گفته اند. در کشف الغمه از محمد بن سنان روایت کرده است که ولادت آن حضرت پیش از شهادت حضرت امام
حسین (ع) به سه سال شد، و در وقت وفات پنجاه و هفت سال داشت، و وفات آن
حضرت در سال صد و چهاردهم هجرت بود، و با پدر خود علی بن الحسین سی و پنج
سال، دو ماه کم، ماند، و بعد از وفات پدر بزرگوار خود نوزده سال زندگانی
کرد. و کلینی به سند معتبر از حضرت صادق (ع) روایت کرده است که وفات
آن حضرت در سال صد و چهارده هجرت بود، و سن شریف آن حضرت پنجاه و هفت سال
بود، و مدت امامت آن حضرت نوزده سال و دو ماه بود. ابن بابویه و دیگران ذکر کرده که شهادت
آن حضرت به امر ابراهیم بن ولید واقع شد و آن حضرت را مسموم گردانید. و
بعضی هشام بن عبد الملک نیز گفته اند. و آنچه قطب راوندی روایت کرده شهادت
آن حضرت به امر عبد الملک بوده، مخالف اقوال مشهوره و تواریخ مضبوطه است .
و شاید از آن روایت هشام افتاده باشد. و قبر مقدس آن حضرت به اتفاق در
بقیع واقع است در پهلوی پدر و عم بزرگوار خود حضرت امام حسن (ع) .شهادت امام باقر (ع) 7 ذی الحجه

شهادت جانگداز امام نهم
امام جواد الائمه (ع)
بر تمامی شیعیان راستین تسلیت و تعزیت باد.

امام نهم كه نامش «محمد» و كنيهاش «ابو جعفر» و لقب او «تقى» و «جواد» است، در ماه رمضان سال 195 ه'. ق در شهر «مدينه» ديده به جهان گشود.
مادر او «سبيكه» كه از خاندان «ماريه قبطيه» همسر پيامبر اسلام به شمار مىرود، از نظر فضائل اخلاقى در درجه والايى قرار داشت و برترين زنان زمان خود بود، به طورى كه امام رضا - عليه السلام از او به عنوان بانويى منزه و پاكدامن و با فضيلت ياد مىكرد.
روزى كه پدر بزرگوار امام جواد - عليه السلام - در گذشت، او حدود هشت سال داشت و در سن بيست و پنج سالگى به شهادت رسيد و در قبرستان قريش در بغداد در كنار قبر جدّش، موسى بن جعفر - عليه السلام - به خاك سپرده شد.

میلاد امام مهربان
غریب الغربا
ثامن الحجج
امام رضا(ع)
بر تمامی مسلمین جهان تبریک و تهنیت باد


حدثنا أبو علی أحمد بن أبی جعفر البیهقی بفید (1) بعد منصرفی من حج بیت الله الحرام فی سنة أربع وخمسین وثلاثمأة قال حدثنا علی بن جعفر المدنی قال حدثنی علی بن محمد بن مهرویه القزوینی قال حدثنی داود ابن سلیمان قال حدثنی علی بن موسى الرضا علیه السلام عن أبیه عن موسى بن جعفر عن أبیه جعفر بن محمد عن أبیه محمد بن علی عن أبیه علی بن الحسین عن أبیه الحسین بن علی عن أبیه علی بن أبی طالب علیه السلام قال قال رسول الله " ص " إذا كان یوم القیامة ولینا حساب شیعتنا فمن كانت مظلمته فیما بینه وبین الله عز وجل حكمنا فیها فأجابنا ومن كانت مظلمته فیما بینه وبین الناس استوهبناها فوهبت لنا ومن كانت مظلمته بینه وبیننا كنا أحق ممن عفى وصفح (2)
حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام از زبان پدران بزرگوارش نقل کرد که پیامبر خدا که درود الهی بر او و خاندان پاکش باد می گفتند چون که روز قیامت شود حسابرسی شیعیان ما بما واگذار شود. پس هرکه گناه او میان او و خدا باشد ما داوری کرده و هرچه حکم کنیم خداوند امضا می کند و هرکه مظلمه اش میان او و مردم باشد ما از مردم تقاضا می کنیم او را ببخشند و هرکه خطایش میان او اهل بیت باشد، ما سزاوارتر از همه به بخشش و عفو می باشیم.
پی نوشت ها:
( 1 ) الفید بالفتح الزعفران ومنزل بطریق مكة
(2 ) الصفح : التجاوز
حکایتی خواندنی از امام رضا(ع)
این واقعه نشانی از تواضع امام دارد.
زمانی که امام رضا علیه السلام به عنوان ولیعهد در خراسان بود آشکار است که تا چه اندازه موقعیت سیاسی داشت. ایشان به عنوان جانشین خلیفه وقت شناخته میشدند و طبیعی بود که مردم سخت به آن حضرت احترام میگذاشتند...
اما همین امام بنا به روایتی که ابن شهر آشوب، نویسنده مشهور شیعه در قرن ششم به نقل از یعقوب بن اسحاق نوبختی روایت کرده است به گونهای وارد حمام نیشابور شد که حاضران متوجه نشدند آن حضرت دارای چنان مقامی است. ابن شهر آشوب مینویسد: حضرت رضا علیهالسلام وارد حمام شد. یکی از کسانی که حاضر بود ـ و ایشان را نمیشناخت ـ از آن حضرت خواست تا دلاکی او را کرده و به اصطلاح امروزه کیسه او را بکشد. حضرت درخواست او را پذیرفت و مشغول کار شد. برخی که امام را میشناختند، آن مرد را درباره امام رضا علیه السلام آگاه کردند و او مشغول عذرخواهی شد. با این حال امام به او آرامش داده و همچنان به دلاکی او مشغول بود.
منبع: مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص412.

میلاد کریمه اهل بیت
بی بی فاطمه معصومه (س)
بر تمامی دوستدارانش مبارک باد

اول ذيقعده سال 173 هجري قمري، با ولادت فرزندي از تبار رسول الله(ص)، مدينه، فروغي ديگر يافت و خانه پرمهر امام كاظم(ع) و نجمه خاتون، غرق سرور و شادماني شد.
حضرت فاطمه معصومه(س) ديده به جهان گشود و در بوستان معنويت، نسيم سبز بشارت وزيدن گرفت.
شرافت نسبي حضرت معصومه(س)، فراتر از آن است كه قلم، توان ِدركش را داشته باشد.
نياكان او،
پرچمداران هدايت و فضيلت و خود، دختر امام، خواهر امام و عمّه امام
است. بيست و پنج سال تمام، امام رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتون بهشمار ميرفت، تا
اينكه بعد از يك ربع قرن انتظار، ماه تاباني از افق امامت درخشيد. كريمه اهلبيت ـ
حضرت معصومه(س) ـ لحظهاي از خورشيد فروزان امامت جدا نميشد و از درياي
بيكران
علوم پدر و برادر، كسب فيض ميكرد.
ما ايرانيان، افتخار همنشيني با مقام آن بزرگوار را داريم و اينك اين دلهاي پرشعف
از آمدنش، زائر معصوميّت زلال اويند.
شهادت مظلومانه بنیانگذار مذهب تشیع
امام جعفر صادق(ع)
بر تمامی آزادگان جهان تسلیت باد.

1- بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.
2-و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگيري (مثبت و سازنده) يافتم.
3-و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (ص) يافتم.
4- سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.
5-و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.
6-و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.
7- و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.
8-و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.
9- و و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.
10-و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.
11-و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.
12-و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.
13- و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.
14-و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.
15-و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.
16-و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.
17- و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .
18-و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.
19-برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.
20-و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.
21-و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.
22- و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.
قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را
23-و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.
24-و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.
25- و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.
مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810
دانستنی های قرآن (بخش دوم) 
نگاه كردن به قرآن عبادت است.
نه صفت نمازگزار:1- مداومت بر نماز2- به
محرومان انفاق مي كنند3- تصديق
به روز قيامت مي كنند. 4-ترس از عذاب قيامت
دارند 5- دامنشان را از بي عفتي حفظ مي كنند. 6- به عهد خود وفا مي كنند 7-گواهي به حق مي
دهند 8- ترس از عذاب قيامت دارند 9- ترس ازعذاب قيامت دارند
.
سوال شد:چرا به كسي كه نماز نمي خواند عنوان
كافر داه شده است:
امام صادق(ع) فرمودند: تارك
الصلوه نماز را از روي بي اعتنائي به فرمان خدا ان را ترك مي كند .
امام صادق(ع):هرگزشفاعت ما به كساني كه نماز را سبك بشمارند نخواهد
رسيد.
اولين فرمان از طرف خداوند به موسي عبادت بود.
آنانكه از عبادت كردن
به خداوند تكبر مي ورزند هرچه زودتر ذليلانه به جهنم فرو خواهند رفت //سوره غافر
ايه 660
نماز را برپا دار زيرا نماز انسان را از كارهاي زشت باز مي دارد و
ياد خدا بسيار بزرگتر است /سوره عنكبوت ايه 45
از مجرمان سوال ميكنند چه چيزشما را به دوزخ فرستاد گويند ما از
نمازگزاران نبوديم //سوره مدثر ايات 40تا 43//
ركوع به معناي خشوع و از اركان نماز است قنوت در لغت به معناي اطاعت
همراه با خضوع است.
امام صادق/ع/ فرمود:وقتي بنده به نماز ايستاد خداوند متعال به او توجه
ميكندوتوجهش را از او قطع نمي كندتا موقعيكه 3مرتبه از يادخدا غافل گردد در اين هنگام
خداوند نيز از او اعراض خواهد كرد.
پيامبر اكرم (ص) فرمود خشوع زينت نماز است.
نيت يعني قصد انجام كاري كه در ان نزديك شدن به خداي بزرگ و اطاعت از
فرمان او باشد.
نيت ركن نماز است .
قيام متصل به ركوع يعني چند لحظه ابستادن همراه با آرامش واجب است.
سبحان ربي الاعلي وبه حمده :منزه است پرورگار من كه از همه والاتر
است و من به ستايش آن مشغولم.
از نشانه هاي ياران با وفاي پيامبر )ص) آن است كه آثار سجده
در سيماي آنان ديده مي شود.
بهترين راه نزديكي به خداوند از طريق سجده است .
پامبر (ص) فرمود من در قيامت امت خود را از آثار سجده كه بر پيشاني دارند مي شناسم .
سجده كمر شيطان را مي شكند باعث محو گناهان مي شود و انسان را بهشتي مي كند
وحده لا شريك له: يعني خداي واحدي است كه همتا ندارد .
مستحب است كه در تشهد اول بعد از صلوات بر محمدو ال محمدگفته شود :وتقبل شفاعته في امته وارفع درجته.

بقیه دانستنی ها در ادامه مطلب.........................
ادامه ????...



